دوره گرد

یاد دارم یک غروب سرد سرد.......

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی می خرم.....

دست دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم....

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ..؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود...........

اتفاقا مادرم هم روزه بود................

چهره اش دیدم که لک برداشته.......

دست زیبایش ترک برداشته..........

سوختم دیدم که بابا پیر بود ..........

بدتر از او خواهرم دلگیر بود...........

باز آواز درشت دوره گرد ............

پرده ی اندیشه ام را پاره کرد.......

دوره گردم کهنه قالی می خرم....

کاسه و ظرف سفالی می خرم...

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آفا سفره خالی می خرید.؟

 

 

به مریم حیدرزاده

/به مریم حیدرزاده/

حق با چشمان توست

دختر نابینا

دنیا دیدن ندارد.؟

 

 

 

دیروزها

یکی را دوست می داشتی

امروزها

دلتنگی .... تنها یی...

تمام عمر ما اینگونه گذشت.

معنای درد

در

فکر می کرد

همیشه بسته بودن

درد عظیمی است

وقتی شکسته شد

تازه فهمید

       درد یعنی چه ؟

 

 

 

فروشگاه کفش ملی

         در ازدحام مرکز شهر

               گدای پا برهنه میخندد.........

 

 

آنگاه که خوش تراشترین تنها را به سکه ی سیمی می توان خرید

حاشا حاشا که من و تو عشق را رعایت کرده ایم!