ندا

شعری از سراب به بانو ندا آقا سلطان:

زمین در خون ار ٬غلتد

زمان آرام ار٬ گیرد

اگر صد نسل دیگر سبز

شهادت در میان گیرد

نگاه آخرت زیبا٬

نخواهد رفت از خاطر.

درون سینه ی تاریخ

ندا سلطان نمی میرد!

 

 

بیداد

روزگاریست ما با غم مدارا می کنیم

بغض را در پرده ی فریاد فردا میکنیم

بعد عمری٬ باغ بی برگی ما یک غنچه داد

 باغبان دید و قدم بر سینه ی غنچه نهاد

ما همه قربانی یک پیر بی مخ گشته ایم

حکم بدبختی خود را بی صدا بنوشته ایم

پیر بی مخ از خدا می گفت و بدعتها نهاد

پشت درهای ریاست او خدا را جا نهاد!!!؟

دردها میکشیم و ماست مالی می کنیم!

گاه گاهی می زنیم قلیان و حالی می کنیم!