پنجره را باز می کنم

شبگردی دست تکان می دهد

سلام یا خداحافظ

                     نمی دانم

عطر ستاره می ریزد

عطر آن ستاره ی دور و عاشق

در اتاق من به دنبال کدام تنهائی می گشتی؟

پنجره را باز می کنم

شبگرد کلاهش را بر می دارد

من از عطر آن ستاره ی دور و عاشق می گفتم

  که شبگرد رفته بود

می دانم که باید پروازی داشته باشم

به آن ستاره ی دور

اما دریغ

 بالهایم شکسته است

       پنجره را می بندم.