ستاره ی دور
پنجره را باز می کنم
شبگردی دست تکان می دهد
سلام یا خداحافظ
نمی دانم
عطر ستاره می ریزد
عطر آن ستاره ی دور و عاشق
در اتاق من به دنبال کدام تنهائی می گشتی؟
پنجره را باز می کنم
شبگرد کلاهش را بر می دارد
من از عطر آن ستاره ی دور و عاشق می گفتم
که شبگرد رفته بود
می دانم که باید پروازی داشته باشم
به آن ستاره ی دور
اما دریغ
بالهایم شکسته است
پنجره را می بندم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 0:5 توسط کاردو
|