من نمی دانم چه رازیست

آن زمان که همه ی حجم من

از اندوه تو سرشار است٬

و دلم یاد تو را تیره و تنگ غمبار است.

و دو چشمم پاییز

باز هم این لب من زیر لبی می خندد !

                                  از داداشم سراب که عاشقانه با عشقش  زندگی می کند.