خنده ی زیر لب
من نمی دانم چه رازیست
آن زمان که همه ی حجم من
از اندوه تو سرشار است٬
و دلم یاد تو را تیره و تنگ غمبار است.
و دو چشمم پاییز
باز هم این لب من زیر لبی می خندد !
از داداشم سراب که عاشقانه با عشقش زندگی می کند.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان ۱۳۸۶ ساعت 18:0 توسط کاردو
|