ماهی

 

ماهی لب بسته را اندیشه ی

                           قلاب نیست!

خیال بیهوده

 

کی با انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟

دیوار

 

پله ها در پیش رویم  یک  به یک  دیوار شد...........

زیر هر  سقفی که رفتم  بر سرم  آوار  شد...........

مرغ دست آموز خوشخوان ٫ کرکسی شد لاشه خوار

و آن  غزال خانگی برگشت و گرگی  هار  شد........

تا بیاویزند از  اینان  آرزوهای مرا..........................

جا به جا در باغ ویران هر درختی ٫دار شد..............

زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر! مگر؟........

کان دل  پر آرزو  از  آرزو  بیزار  شد.!....................