تنها
یار و همسر نگزیدم که گرو بود سرم..........
تو شدی مادر و من همه پیری پسرم..........
پدرت گوهر خویش به زر و سیم فروخت.......
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم.............
سیزده را همه عالم به در از شهر امروز.....
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم...
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم.........
گاهی از کوچه ی معشوقه ی خویش می گذرم
تو از آن دگری ٬ رو که مرا یاد تو بس...........
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم......
با کمی تاخیر به مناسبت روز شعر و ادب پارسی شعری بود از استاد شهریار
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مهر ۱۳۸۶ ساعت 21:49 توسط کاردو
|