یار و همسر نگزیدم که گرو بود سرم..........

تو شدی مادر و من همه پیری پسرم..........

پدرت گوهر خویش به زر و سیم فروخت.......

پدر عشق بسوزد  که  در  آمد پدرم.............

سیزده را همه عالم  به در  از  شهر  امروز.....

من خود  آن سیزدهم کز همه  عالم به  درم...

تا به دیوار و درش تازه  کنم  عهد  قدیم.........

گاهی از کوچه ی معشوقه ی خویش می گذرم

تو  از  آن دگری ٬ رو که مرا  یاد تو  بس...........

خود تو  دانی که  من از  کان جهانی  دگرم......

 با کمی تاخیر به مناسبت روز شعر و ادب پارسی شعری بود از استاد شهریار